دو هفته بسیار ترسناک رو گذروندم . از لحاظ عاطفی در معرض سقوط بودم . یک رابطه رو داشتم شروع میکردم که طبق معمول به شکست انجامید ولی در هر حال خیلی سریع تونستم خودم رو بازیابی کنم و به شرایط نرمال برگردم . دارم یک نوع سبک زندگی جدیدی رو شروع میکنم تا گذشته مخروب شده رو بتونم از ذهنم پاک کنم و اهداف جدیدی رو دنبال بکنم . حس میکنم زندگی به چیز جدیدی نیاز داره چیزی فراتر از اینکه هر روز صبح رو سگ دو زنان به شب رسوندن و شب رو دوباره به صبح پیوند بدیم . یک برشی باید این وسط رخ بده . . میدونم که این تنهایی نکبت بار سایه سنگینش رو انداخته رو زندگیم اما دوسش میدارم . به هر حال یک جورایی رفیق گرمابه و گلستان شده ایم . هر چند بعضی مواقع سرش داد میکشم و اون هم اوقاتم رو زهر مار میکنه اما باز همو در آغوش میکشیم و میبوسیم . با هم صبحانه میخوریم و آهنگ گوش میدیم . زندگی جاریست
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
تاريخ: شنبه
4 تير
1401 ساعت: 22:24